درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

 

عرصه های گوناگون مبارزات کارگری

فرشید شکری

مقدمه:

 در مقطعی از تاریخ نخبگان بورژوا فلسفۀ "دکارتی" را که به فلسفۀ روشنگری شناخته شده، به نیت برچیدن تومار فئودالیسم بکار گرفتند. اکنون مارکسیسم با اتکاء به تجزیه و تحلیل رویدادهای قابل مشاهده (پدیده ها)، و نیز با اصل قرار دادن « پراتیک »، گسترش سوسیالیسم و کمونیسم علمی در اعماق جامعه، و بدین ترتیب رهایی طبقۀ کارگر را از چنگال نظام کاپیتالیستی، تعقیب می کند. ماتریالیسم دیالکتیک، ماتریالیسم تاریخی و نقد اقتصاد سیاسی بعنوان سه منبع و سه جزء مارکسیسم در خدمت اهداف فوق الذکر اند*.

مارکسیسم با « تفسیر » و نمایاندن ریشه های وضع موجود و « امر به تغییر این وضع »، مشعل فروزانی را در مسیر حرکت طبقۀ کارگر برافروخته است. مارکسیسم با شکافتن پوستۀ هر پدیده ای و عریان و نمایان ساختن حقیقت نهفته در آن و یا با تشریح اینکه جهان انسانها چگونه است و چگونه باید باشد (تقدیم و ارایۀ گزاره های توصیفی و تجویزی)، پاسخی درخور و اساسی ای به تمامی « بایدها و نبایدها » می دهد.

گفتیم، تفسیر و امر به ایجاد دگرگونی. حال در ادامۀ این درآمد کوتاه بد نیست این نکته را هم عنوان کرد که، تحلیل و تدقیق وسیله ای برای به اثبات رساندن علل یک معلول است، ولیکن تجویز واداشتن به عمل است. به دیگر سخن، این تجویز است که سیاست و تاکتیک را معین می کند. درست از این زاویه، کارگران کمونیست و مارکسیست های انقلابی به وارسی عمیق و موشکافانۀ رویداها می نشینند تا از دل آنها، سیاست ها و تاکتیک های مبارزاتی ای را بیرون بکشند و توصیه کنند که زود بازده و ثمر بخش باشند.

این نیروها با بهره جستن از اندوخته های علمی خویش، و با مدد گرفتن از تجربیات تاریخی کشمکش طبقاتی در دنیا، سعی دارند راهبردهای منطقی و عقلانی ای که آهنگ مبارزات کارگری را تندتر میسازند و پیشروی آنها را تضمین می کنند، اتخاذ نمایند. این نیروها از آموزه های مارکس، انگلس و لنین که جنبه های مختلف پیکار طبقاتی را در خود دارند، به شایسته ترین نحو ممکن استفاده میبرند و نگاه توده های کارگر را بدان عرصه ها معطوف می نمایند.

مبارزات اقتصادی کارگران

 در طول تاریخ نظام سرمایه داری، همۀ آن تحرکات و برآمدهای کارگری ای که در پاسخ به حملات کارفرمایان و دولت هایشان ظهور یافته اند، یا آن مبارزاتی که حول خواست های صنفی و رفاهی سازماندهی شده اند، از جایگاه وِیژه ای نزد نیروهای چپ کمونیست برخوردار بوده اند. این جدال ها که برای ناگزیر کردن کارفرمایان و دولت هایشان به پذیرش خواسته های کارگران از قبیل افزایش دستمزدها در تناسب با سطح تورم، پرداخت بیمه های بیکاری و بازنشستگی و درمانی، حق مسکن، کم کردن ساعات کار و دهها مطالبۀ دیگر براه افتاده اند، همیشه پشتیبانی بی دریغ نیروهای چپ کمونیست را با خود داشته اند.

یقیناً، بی اعتنایی به این چالش ها _ که  انگلس آنرا یکی از سه مبارزۀ اصلی پرولتاریا ( اقتصادی، سیاسی و تئوریک) علیه بورژوازی می دانست _ معنایی غیر از بی توجهی به منافع آنی نیروهای مولده ندارد.

این پیکارهای اقتصادی سوای فشارشان بر سرمایه داران، نقش غیر قابل انکاری در بهم نزدیک و متحد کردن کارگران، بالا بردن آگاهی طبقاتی و تجربیات مبارزاتی ایشان، دادن اعتماد بنفس به آنان، پرورش رهبران جدید و... بازی می کنند. لهذا، احدی محق نیست این مبارزات سخت و مشقت بار کارگران را به عناوین و بهانه های مختلف به باد استهزا گیرد یا بدون مسئولیت انگ و برچسب اکونومیسم و رفرمیسم بر آنها بزند. احدی محق نیست این مبارزات را که خود مدرسه ای برای نیروهای مولده اند، بی خاصیت تلقی کند.  

اگر کسی به فکر کم شدن مصائب و مشکلات کارگران در درون این مناسبات و شیوۀ تولیدی استثمارگرانه است، یا هم و غمش اضافه شدن یک لقمه نان به سفرۀ کارگران می باشد، از جان دل برای این منظور مایه می گذارد.

بدین اعتبار، یک انسان کمونیست _ تا فراهم آمدن پیش شرط های انقلاب سوسیالیستی _ به هر کنش [و تاکتیک] درستی که هدف بازگو شده را تأمین کند متوسل می گردد. هیچگاه یک انسان کمونیست دلیلی نمی بیند به آن اعتراضات و مبارزاتی که نفعی _ ولو اندک _ به کارگران می رسانند، و مجموعاً موقعیت جنبش کارگری را بهتر می کنند، بی تفاوتی نشان دهد. آن برآمد کارگری ای که به اصلاح در امور نیروهای مولده خاتمه می یابد، گام بزرگی بسوی موفقیت در جنگ و ستیز طبقاتی است.

نا گفته نماند، از منظر مارکسیسم این رفرم ابداً مقصد و مقصود غایی و نهایی نیست. رفرم سلاح و ابزاری است جهت هموارتر شدن راه پر پیچ و خم « انقلاب اجتماعی طبقۀ کارگر و ساختمان سوسیالیسم ». کارگران کمونیست در اثنای بیان اهمیت این موضوع، همچنین توده های پرولتر را از این خطر که، « همین رفرم ظرفیت خنثی سازی مبارزات ضد سرمایه داری کارگران را دارد و می تواند به مکانیسمی برای بازداشتن ایشان از انقلاب تبدیل شود »، مطلع می نمایند.

کارگران کمونیست با کاردانی و درایت، توأم با سازماندهی و متحد کردن مبارزات اقتصادی کارگران، به تبعیت از لنین، به مقابلۀ سرسختانه با آنارشیست ها که نبردهای روزانۀ کارگران را برای اصلاح مردود می دانند و برسمیت نمی شناسند، و نیز رفرمیست ها، این جیره خواران طبقات مسلط که درپی محدود کردن مبارزات کارگری به رفرم هستند و ایزوله کردن رادیکالیسم جنبش کارگری را بهدف محفوظ نگهداشتن نظام سرمایه داری از هر گزندی جستجو می کنند، خواهند پرداخت.

مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر

 کنشگری بخش آگاه طبقۀ کارگر و عالم بر منافع عمومی جنبش کارگری، میباید بر پایۀ تعاریف بدست داده شده از « عمل و پراتیک سوسیالیستی »، از تدارک دادن، هماهنگ کردن، و رهبری آکسیون ها و اعتراضات کارگری که حول مطالبات اقتصادی در این یا آن کارگاه و کارخانه براه میافتند، فراتر رود، بدین معنی که فعالین و پیشگامان سوسیالیست جنبش کارگری ملزمند این پیکارها را با « مبارزات سیاسی » داخل جامعه درآمیزند.

بی شک حایل و دیوار چینی میان مبارزات اقتصادی کارگران با مبارزات سیاسی وجود ندارد. در هر نقطه ای و هر ملک و کاشانه ای که کارگران در برابر تعدی و تعرض سرمایه داران به حقوقشان قد علم می کنند، این ایستادگی و حق طلبی فی نفسه سیاسی است. با این حال نبایستی از درهم آمیختن مبارزات کارگری با جدال های سیاسی اقشار و ملل ستمکش جامعه که لنین در جزوۀ وظایف سوسیال دموکرات های روسیه بر آن تأکید کرده است، پرهیز کرد.

همۀ ما می دانیم، مسئلۀ زن، مسئلۀ طبقۀ کارگر است. مشکلات جوانان، مشکل طبقۀ کارگر است. ستمکشی ملل فرودست، درد توده های کارگر است. این طبقۀ کارگر است که بیش از همه قربانی نقض آزادی های سیاسی و مدنی می شود. طبقۀ کارگر بار سنگین تبعیض جنسیتی، ستم بر اقلیت های ملی و مذهبی، و محرومیت جوانان از ابتدایی ترین حقوق اشان، را حمل می کند. از اینرو، غیر از طبقۀ کارگر هیچ نیرویی لیاقت بلند کردن بیرق آزادی، برابری جنسیتی و رفع ستم ملی را ندارد و نخواهد داشت.

با در نظر داشتن این واقعیت، الزامیست تا رهبران رادیکال کارگری خیزش های کارگران را با پیکارهای زنان، جوانان و ملل تحت ستم که اکثریت ایشان متعلق به خانواده های کارگری اند، برای غلبه و تفوق بر استبداد و اختناق حاکم، ممزوج کنند.

قدر مسلم، دفاع استثمار شوندگان از خواسته های برحق آن اقشار اجتماعی و ملل بستوه آمده _ که این خواسته ها خود بخشی از مطالبات طبقۀ کارگر محسوب می شوند _ به همبستگی جنبش های اعتراضی با جنبش کارگری، به شکل گیری رهبری کارگران بر مبارزات درون جامعه، و به گسترش چشم اندار و افق سوسیالیستی می انجامد.

وانگهی با در پیش گرفته شدن این مشی، روحیۀ مبارزاتی زنان و جوانان و توده های ستمدیدۀ ایران چندین مرتبه تقویت می گردد و آنها با جسارت و اعتماد بنفس بیشتری جهت کسب حقوق انسانی اشان، و در آغوش کشیدن آزادی، به آوردگاه و میدان نبرد با رژیم بورژوا اسلامی قدم می نهند.

لزوم مبارزۀ تئوریک

 نخست باید گفت، « تئوری » چکیدۀ پراتیک است. تئوری برهنه سازی قوانين ناظر بر پديده ها هم هست. مارکس، انگلس و سپس لنین تلاش کردند تا « رابطۀ تئوری با عمل انقلابی » و « ارتباط مستقیم آن با جهان بینی » را عرضه کنند چرا که جنبش های کارگری برای فتح تمامی خاکریزها و سنگرهای طبقات حاکمه، به تئوری یا بطور دقیقتر « تئوری انقلابی » نیازمندند.

جنبش های کارگری در صورت داشتن تئوری انقلابی خواهند توانست گام های بلند و سترگی بسمت رهایی بردارند. رشد آگاهی سوسیالیستی پرولترها، جمع شدن آنها بدور جهان بینی علمی و کنده شدنشان از ایدئولوژی کهنه، و بدین سان در پیش گرفته شدن نبردی بی امان علیه ستم و بردگی و استثمار، به تئوری انقلابی و قطعاً غافل نشدن از « نقد تئوریک » بستگی دارد.

به صرف متشکل شدن کارگران در نهادهای مستقل و طبقاتی اشان که بی حد و اندازه اهمیت دارد، به صرف شور انقلابی، و به صرف اوجگیری کشمکش طبقاتی که در درون کلیۀ جوامع سرمایه داری متناوباً بروز می یابند و از مشخصه های واقعی این جوامع اند، نمی شود ضربات مهلکی بر پیکر نظام تولیدی حاکم وارد آورد و آنرا برای ابد از هستی ساقط کرد.

نتیجتاً ضروریست تا کارگران کمونیست ضمن کوشش برای کمک به سازمانیابی توده های کارگر، تلاش در راستای دخالت مستقیم ایشان در سیاست، و جلب حمایت جنبش های رادیکال غیر کارگری از جنبش کارگری و بالعکس، مبارزۀ تئوریک را بمنظور کج نشدن مسیر پیکار کارگران علیه نظام سرمایه داری استبدادی حاکم، در اولویت بگذارند.

در این راه دشوار و پر از سنگلاخ، گذشته از بی خاصیت کردن نقشه ها و سیاست های اپوزیسیون بورژوا- لیبرال و ناسیونالیست، می طلبد تا به نقد تزها و تئوری های جریانات چپ بورژوایی و خرده بورژوایی ای که تحت عنوان سوسیالیسم و کمونیسم، تنها بر "رفرم هایی" پیش پا افتاده اصرار دارند و یا مبارزۀ "همه با هم" را تجویز می کنند و می خواهند طبقۀ کارگر را سپر بلای طبقات میانی و بالایی معترض از شرایط حاکم کنند، پرداخت.

بازگویی تجربیات تاریخی موجود در خصوص انواع خیزش هایی که برغم جانفشانی ها و پرداخت هزینه های گزاف از سوی طبقۀ کارگر و توده های فرودست نهایتاً به تفوق بورژوازی مخالف منجر شدند، یا قیام ها و انقلابات غیر کارگری ای که در سده بیستم توسط گرایشات پوپولیستی و خلقی در چین و کوبا وقوع یافتند، بسی کارساز و مؤثر است.

مؤخره:

 تا آن هنگام کارگران جهان رسالت تاریخی خود را به انجام رسانند، مبارزۀ طبقاتی و درگیری میان کار و سرمایه را پایانی نیست. جدال های هر روزه در بین طبقات متخاصم به انتها نمی رسند تا وقتی که از دل این ستیزهای _ عریان و پنهان _ شیوه و مناسبات تولیدی جدیدی سر درآورد. فرآیند پیکار نیروهای مولده با صاحبان ابزار تولید و دولت هایشان، مستقل از مکان این نبردها، مستقل از شرایط سیاسی و مبارزاتی متفاوت، مستقل از میزان آگاهی توده های پرولتر، مستقل از درجۀ سازمانیافتگی آنان، و مستقل از پشتوانه های تئوریک و نظری جنبش های کارگری، در همه جا روبه تکامل است.

پروسۀ از میان رفتن تولید کاپیتالیستی بدست نیروهای مولده، که از همان فردای موجودیت یافتن آن آغاز شده، غیر قابل متوقف شدن است. حتی اگر بر سر راه کنشگری پرولتاریا برضد وضع موجود خللی ایجاد شود یا موانعی در برابر آن تعبیه گردد، این حرکت تداوم خواهد یافت. با این تفاسیر، مادیت یافتن امر خلع ید طبقۀ بورژوا از قدرت، و جلو آوردن زمان فنا و انهدام این مناسبات و شیوۀ تولیدی، بذل توجه همگی ما را به هر کدام از جنبه های گوناگون مبارزۀ طبقاتی خواستار اند.

 

اول ماه مه 2012 میلادی

 

  • معرفی شده توسط لنین

 

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است